خلاصه

یادداشت وارده؛

اولین پزشک زن تیم شاهین هم اکنون در بیمارستان بستری است/ تصویر

پیرزن خوش لهجه بوشهری آهی کشید و گفت:مرحوم برادرم و جواد سیار شالوده استادیوم بوشهر را بنا نهادن.آن موقع پیلی(پول) نبود،هر بازیکن خرج خودش رو می داد،پیراهن و جورابهای بچه های تیم خلیج که بعدها به نام شاهین تغییر کرد را من و مادرم وصله پینه می کردیم.

لیمر : پیمان زنده بودی – گوشیم زنگ خورد:یکی اونور خط گفت:ننه سلام،دورت بگردوم ، خسته نباشید،گفتم: ببخشید شما؟ گفت:مگه تو نوه خدابیامرز حاجی متقی نیستی؟گفتم:بله ، گفت:خدا رحمتش کنه بهشت بهرش . بازهم پرسیدم:مادرجان ببخشید من به جا نیاوردم.گفت : من اولین پزشک تیم شاهین بوشهرم(خندید) من هم خندیدم و دوباره گفت:اسم شاهین که میات تش (آتش)می گیروم،هنوز سیش داغوم،یادوم نمیره وقتی شاهین اومد لیگ برترخودم و نوهء بزرگترم رفتیم سر خیابون و شربت آبلیمو دادیم به مردم،اما فغون از لحظه ای که شاهین از لیگ برتر افتاد ،ولی دلوم (دلم) صافن که شاهین دوباره بال در میاره و اوج می گیره،گفتم حاج خانوم شما پزشک تیم شاهین بودی؟گفت : ها بله ننه،اونموقع بچه ها تو زمینهای گچور و سنگلاخی بهمن(جای استخر فعلی)بازی می کردن پرو پاهشون زخمی و خونین می شد مو هم می رفتوم پنبه و مرکورکروم(بتادین) می خریدوم و پاهاشون دوا و درمون می کردوم.پیرزن خوش لهجه بوشهری آهی کشید و گفت:مرحوم برادرم و جواد سیار شالوده استادیوم بوشهر را بنا نهادن.آن موقع پیلی(پول) نبود،هر بازیکن خرج خودش رو می داد،پیراهن و جورابهای بچه های تیم خلیج که بعدها به نام شاهین تغییر کرد را من و مادرم وصله پینه می کردیم.

هر وقت شاهین بازی داشت از بهمنی سوار ترک دوچرخه برادرم حاج حسین می شدم و تا استادیوم فعلی می آمدیم.

ها ننه شاهین اینجوری شد شاهین…مو طلا توکلی ریشهری هسوم… مشتری پرو پا قرص رادیو و تلویزیون بوشهر…خلاصه کلی حال و احوال کردیم تا همین ماه گذشته دقیقا”بعد از شب عاشورا زنگ زد و از برنامه شور و شین تشکر کرد و گفت:ننه مو پا نداروم بروم مسجد ولی شما با برنامه تون مسجدها رو اوردین تو خونمون…داغتون نبینوم ننه…..

القصه امروز برای بازدید اول هفته از بخشهای بیمارستان سری به ای سی یو زدم صدای آشنایی شنیدم بی اختیار به سمتش رفتم ،آبجی طلا بود.حال و احوال خوبی نداشت ،خودم رو معرفی کردم ،نشناخت.گفتم آبجی منم پیمان،صدا و سیما…بازهم نشناخت فقط صدای ناله هاش می آمد…رفتم به سمتش و یواش بهش گفتم:بگو شیر شاهین…با چشمهای کم رمقش نگاهم کردو لبخند تلخی زد و مقطع مقطع گفت:ش ی ر شاهین….ازهمه ء هم استانیهای عزیزم خصوصا” ورزشکاران و ورزش دوستان  تقاضا میکنم برای سلامتی آبجی طلا توکلی دعا کنید تا سایه اش حالا حالاها رو سر ورزش این شهر باشد.

نظر شما

ایمیل شما نشر نخواهد شد

در تلگرام منتظر شما هستيم
کانل خبری لیمر