خلاصه

شیعیان ماه محرم به جهان گشت بپا* شد زنو وقت عزا

لیمر:  بخشی از گنجینه اشعار و نوحه های عزاداری سنتی بوشهری به مناسبت فرارسیدن ماه محرم

————
شد شب هجران، خواهر نالان کم نما افغان، با دل سوزان

فردا به دشت کربلا زینب ای زینب گردد سرم از تن جدا زینب ای زینب

چون شود فردا، می روم میدان تا شوم اندر، خاک و خون غلطان

از غم مکن شیون بپا زینب ای زینب با ناله و شور و نوا زینب ای زینب

سیر بنگر بر، این رخ گلگون چون شود فردا، غرقه اندر خون

دیگر نمی بینی مرا زینب ای زینب خونم بریزند اشقیاء زینب ای زینب

می شوم کشته، با همه یاران جسمها پر خو، بی کفن عریان

از ما نماند کس بجا زینب ای زینب جز عابدین در خیمه ها زینب ای زینب

ای شیعه بر سر زن، ماه ماتم از نو، بپا شد حسین شهیدم به دشت کربلا شد

زینب از کرببلا به کوفه تا شام روان شد چرا چه ظلمی به آل مصطفی شد

آل احمد ز جفای آل سفیان شدند در به در روانه به سوی شهرها شد

تیر کین حرمله زد به حلق اصغر ستم کرد چرا که اصغر شهید بی صدا شد
———–
لــیلا بــگفتا ای شــهِ، لــب تشنـه کامان/ دستــم به دامــان، آقـا الامان

رودم به میدان می رود، در چنــگ گرگــان/ از هجر اکبر، مشکل برم جان

آه و واویــــــــــــلا، کــــــو اکبـــــــــر مـــــــن/ نــور دو، چشــمان تــر مـــــن

شبها نخفتم تا سحــــر، پــــای گهــــواره/تا تــــــو را کردم، هیجده ساله

کـــــردی امیدم نا امید، این بود خیـــــالت/ رفتی ز دنیا، شیـرم حلالــــت

آه و واویلا، کو اکبر من/ نور دو، چشمان تر من

دارم امیــــــــدی از خــدا، یک بار دیگر/ در بـــــــرم آیـــد، نوجوان اکبــــــــر

گردم به دور قامتش، دستی به گردن/ بوسم دو چشم، شهلای اکبـــــــر

آه و واویلا، کو اکبر من / نور دو، چشمان تر من

اکبــــــــر جوان تازه جنگ، این همه لشکر/ تا کی بیاید، در برم بینــــــــــم

ترســــــــم بمیرم نبینم روی او دیگر/ تا صف محشر نوجوان اکبـــــــــــــــــر

آه و واویلا، کو اکبر من/ نور دو، چشمان تر من

ای زینب محزون بیا، کن تو امــدادی/ تا بُریم امشب، رخت دامــــــــــــادی

اهل حــــرم گویند سرود، انــدر این وادی/ از بهر اکبر، تا کنیم شـــــــــادی

آه و واویلا، کو اکبر من/ نور دو، چشمان تر من

مــــــحزون سر و سینه زند، از بهر اکبـــــر/ می کند نوحه، با دو چشم تر

گردی شفیعش ای جـــوان، در صف محشر/از سر جرمش بگذرند دیگــــر

آه و واویلا، کو اکبر من/ نور دو، چشمان تر من
————-
شیعه باز است و غم (2 )، با آه و الم به سر و سینه بر زن، که زنو شد محرم

شیعه باز است و غم

چو شهنشاه دین روبروی قوم کین فرمود ایها الناس به صدای حزین

زهراست مادرم پسر حیدرم نامم بود حسین و سبط پیمبرم

کشتید اکبرم هم با اصغرم عباس جوان و عون جعفرم

کشتید یاوران قاسم نوجوان در خیمه علیل است عابد ناتوان

بن سعد لعین اطفالم ببین در خیمه نشسته زینب دل حزین

شیعه کردن شهید آن قوم پلید نوگل باغ زهرا از حکم یزید

شیعه دیدی چسان کردند کوفیان رأس عزیز زهرا بر نوک سنان
به فغان و نوا برگو ناخدا یاری کن حسین رازبرای خدا
از شادروان ناخداعباس دریانورد
———-
شیعیان ماه محرم به جهان گشت بپا شد ز نو وقت عزا

زینب غمزده آمد به سوی کرببلا با دو صد حسرت و آه

شاه دین گفت به عباس علمدار جوان با دو صد حسرت و آه
گو که بعد تو چه سازم من از این جور و جفا با دو صد حسرت و آه

زینب غمزده گفتا به حسین خسرو دین با دلی زار و حزین

می شوند کشته جوانان در این دشت بلا با دو صد حسرت و آه
———-
شیعه ماه غم آمد موسم ماتم آمد جمله زنید بر سر ماه محرم آمد

چون شاه شهیدان شد عازم به میدان از هجر برادر گریان زینب آمد

جون پور علیلش آگه شد که بابش دارد عازم جنگ بهر شهادت آمد

آن قوم ستمگر کشتند نوجوانم بعد علی اکبر نوبت اصغر آمد

اطفال شه دین لرزان زین مصیبت هر یک بهر تودیع گرد آن شه آمد

عون و علمدار من قاسم و یاران من بعد شهادتشان طاقت من سر آمد

بنال ای ناخدا تو اندر این مصیبت ذاکر دل شکسته ماه محرم آمد
———
شیعیان از نو شد ماه محرم، با ناله و غم زنید و بر سر اندر این ماتم، آه و واویلا آمد محرم

زینب محزون با چشم گریون، گفت ای برادر می برندم شام، این قوم کافر، آه و واویلا آمد محرم

لیلای مضطر گفتا به اکبر با دیده تر کن ترک میدان، زین سفر بگذر، آه و واویلا آمد محرم

یکدم روان شو قدت ببینم، ای جان مادر تا نوجوانی داغت نبینم، آه و واویلا آمد محرم

مادر روانم من سوی میدان، قدم نظر کن از نوجوانت قطع نظر کن، آه و واویلا آمد محرم

رخت دامادی، بهرت بریدم، ای جان مادر آخر نکردی، آن رختت برتن، آه و واویلا آمد محرم

رخت دامادی لایق من نیست، ای جان مادر چون بر تن من غیر از کفن نیست، آه و واویلا آمد محرم
ناخدا هردم کن نوحه خوانی با دیده تر در عزای شه کن نوحه خوانی آه واویلا آمد محرم
———-
شیعه زن برسروسینه دراین بزم عزا
بادوصد شورونوا/
که شده کشته حسین در سفر کرببلا
از دم تیغ جفا
چونکه آمد بسر کشته شاهنشه دین
زینب زاروحزین
زینب زار وحزین بادل پر حسرت آه
ازدم تیغ جفا
گفت ای جان برادر توشدی ومن
تو شدی کشته ومن
تو شدی کشته و من خار به چشم اعدا
ازدم تیغ جفا
شمر ملعون بروی سینه شاهنشه دین
ازدم خنجر کین
حنجرش راببرید ازدم خنجر به یقین
ازدم تیغ جفا
——–
گفتا لیلا بادوصد غم
کی جوان نامرادم
جانب میدان مرو آرام جانم

قلب افکار من را میزار
روز من را مکن چون شب تار
تاقیامت ازغمت در نوا و فغانم

شد امیدم ناامیدی
آخر از من دل بریدی
حجله دامادی خود را ندیدی

حجله ات بندم ای ماه رخسار
روزم اکنون شده چون شب تار
تا قیامت از غمت در نوا و فغانم
———
در صف کرببلابادوصدشورونوا
گفتا شاه شهدا بهر الله
نهضت ازما

وعده کردم بخدا از سر صدق وصفا
تا کنم جان بفدابهر الله نهضت زما

من چو به جسمت نگرم
شد خاک غم به سرم
رفتی اخر زبرم بهر الله نهضت ازما

میروم کرببلا بادوصد شورونوا
تا کنم جان به فدا
بهراله نهضت ازما
——
کشته شد زاده زهرا به شمشیر سنین
نوگل باغ حسن قاسم داماد حسین

شده تابوت و کفن خلعت دامادی تو واویل
صد واویلا
شیون و ناله زنها عوض شادی تو
چشم خونبار ملول است داماد حسین

هر چه کردم به جهان رفت همه بر باد فنا واویل
صدواویلا
رنج گهواره و بی خوابی شیر سحری
چشم خونبار غمین است داماد حسین
———-
آمد محرم وقت عزا شد
درعرش اعلا شیون بپاشد
جنت از این غم ماتمسراشد

جن و ملک در افغان و زاری
افلاکیان گرم سوگواری
حوران سیه پوش با صد نوا شد

پور شهنشاه ساقی کوثر
فرزند زهراسبط پیمبر
راس شریفش از تن جدا شد

ای اهل کوفه ای مردم شام
ای فرقه دون ای قوم بی نام
دین گر ندارید غیرت کجاشد

ازداغ عباس پشتم شکستند
آب گوارا رویم ببستند
شهزاده قاسم عیشش عزا شد

از بهر اکبر شددل من خون
کی رود این غم از دلم بیرون
طفل صغیرم اصغر فدا شد

میخواهم از تو ای شاه خوبان
پر توی تابی بر این ضعیفان
دست بلادی سویت هوا شد
———
اکبر روان شد چون سوی میدان
لیلابگفتا با چشم گریان
کن ترک میدان آرام جانم
ای نوجوان نادیده کامم

یکدم تامل بینم جمالت
شیری که خوردی بادا حلالت

یکدم روان شو قدت ببینم
تانوجوانی داغت نبینم

شبها نخفتم ای جان مادر
رنجها دیدم شبه پیمبر

رخت عروسی بهرت بریدم
حجله عیشت آخر ندیدم

امید لیلا شبه پیمبر
مارامسوزان تا صف محشر
کن ترک میدان آرام جانم
ای نوجوان نادیده کامم
——-
اکبر جوان سرو روان لیلا
مادرمرو به میدان آرام جان لیلا

در اول جوانی
وز مرگ ناگهانی
کام از جهان ندیدی
رفتی زین دار فانی

ازداغ مرگ اکبر
لیلا محزون و مضطر
با قامتی خمیده
بادلی پر از آذر

اصغرت به گهواره
افتاده گلو پاره
در خون خود شناور
چون ماهی پاره پاره
——
ازتاب عطش سکینه گفتا
ای اکبر تاجدار بابا
رحمی رحمی که تشنه کامم
ای یوسف گلعذار بابا

در خیمه نگر که قحط آب است
اصغر ز عطش به پیچ و تاب است
سوزد جگرش زتاب گرما
ای یوسف گلعذار بابا

ای جان اخا بکن ثوابی
مارا برسان قطره آبی
دارم من از تو این تمنا
ای یوسف گلعذار بابا
یکدم بنشین تاکه روم
مشک و گلاب آورم و
شانه زنم من
براین زلف سمنسای عزیزدل لیلا
ونوبابه زهرا رحمی…
———
شیعیان سالار شهیدان چوروان شد جانب میدان
وداع گفت اهل حرم شورشی شد و آه و الم
زینب گفتا به فغان مهلا سلطان جهان

تامل تاکه بیایم
آخرین دیدار بنمایم
تامل شه بی یاور
تامل یاور خواهر

تامل یار و معینم
حسین جانم حسینم
به فدای لب تشنه ات
تامل که کنم من بدرقه ات

فتوت کن نوحه سرایی
تو بگو از هجروجدایی
زوداع شه تشنگانببار اشک از دیدگان

از محمد فتوت
———
شیعیان از نو بزنید بر سر بهر شهزاده، علی اکبر
امید لیلا شبه پیمبر ما را مسوزان تا صف محشر
یکدم تأمل بینم جمالت شیری که خوردی بادا حلالت
پور شهنشاء ساقی کوثر فرزند زهرا سبط پیمبر
رأس شریفش از تن جدا شد بر پا عزا در أرض و سما شد
از داغ عباس پشتم شکستید آب گوارا رویم ببستید
طفل صغیرم اصغر فدا شد شهزاده قاسم عیشش عزا شد
———-
طفل صغیر عطشانم ای رودم ایرود
آتش زده بر دامانم لب تشنه آسود /ای رودم ای رود
آرام دلم لالایی ای رودم ای رود
ای آب و گلم لالایی ای مقصد و مقصود ایرودم
قتداقه به تن سربازم رودم رودم
بر دست پدر جانبازم مادر زتو خشنود ای رودم ای رود/
روی دست سرور دین شدعلی اصغر چو غمین
حرمله زد تیر جفا شد دو جهان غوغا
شوروفغان دردوجهان شدزبلا برپا
زفم گهواره تو زگلوی پاره تو
شمس و قمر زیرو زبر شیون واویلاست
شرو عزا حزن و نوا در ملا اعلاست
موجی به نوامی آید ای رودم ای رود
چون شه به نوا می آید با ناله فرمود
ای رودم ایرود
———-
شیعه به سرزن از نو عزا شد
زین شور و افغان غوغا بپا شد
ارض وسما شیون کنان از این بلا شد

شد زلف اکبر از خون معطر
بر دوش یاران شبه پیمبر
قلب حسین بن علی ماتم سرا شد

کون و مکان شیون کنان از این مصیبت
چون شد قیامت
تا که رگان خونفشانش در نوا شد

آمد زمیدان سقای طفلان
دستش جدا شد از تیغ عدوان
تارک عباس علی ازکین دوجاشد

نای نساالعالمین حضرت زهرا
بنموده غوغا
حضرت ختم المرسلین صاحب عزا شد

موجی به زاری کن سوگواری
با آل حیدر کن غمگساری
چون دوجهان بر سرزنان زین ماجرا شد
———
ماه محرم شد با دیده تر محبان سراسر
رخت سیاه زین غم بنموده برتن کنید خاک برسر
بهر عزای سبط پیمبر

همراه آن شاه بی خیل و لشکر بودند شش برادر
عباس و عبداله با عون و جعفر دو مه منور
قاسم از یکسو یک سمتی اکبر

وارد شدند در کربلا در یوم دوم همین ماه و آن شاه
روکرده با یاران گفتا بود منزل ما دراین جا
از ناقه ها بار گیرید و یکسر

لیلا جدا گردد اینجا زاکبر کند خاک بر سر
تیر ستم آید به حلق اصغر زقوم ستمگر
رنگین از خونش شد دست مادر
——-
شیعه به سرزن ماه عزا شد ماه محرم یاران بپاشد
فرزند زهرا بالب عطشان راس شریفش ازتن جداشد

سلطان خوبان سبط پیمبر گفتا به خواهر با حال مضطر
خواهر ندارم من یارو یاور دارم وصیت وقت وداع شد

دست علمدار شاه بی یار از تن جدا شد باچشم خونبار
ازبعد مرگ ثانی حیدر روز حسین چوم شام سیه شد

خواهر چه رفتم من سوی میدان اصغر بدستم باچشم گریان
گفتم دهید آبی بهر ای ظفل تیر سه شعبه سویش روان شد
از شادروان محمد شریفیان
———–
ای شیعیان ماه محرم شد ماه الم شد
ماه ظهور غم و ماتم شد موسم غم شد
آه موسم غم شد/
چشم جهان بحر پر از خون شد ناله فزون شد
قامت عالم زبلا خم شد موسم غم شد
آه موسم غم شد/
خیمه بپا در دل صحرای پر از غم شد
غمزده تا دوش فلک حامل پرچم شد
دیده زینب غزل جوشش زمزم شد
کون و مکان یکسره در هم شد
موسم غم شد آه موسم غم شد/
چونکه مهیای سخن زاده ی خاتم شد
عالم از آن حزن بیان غمزده در هم شد
جان جهانی زدش زنده دمادم شد
غمزدگان شیون اعظم شد
موسم غم شد آه موسم غم شد/
نوحه به لب “موجی” محزون شد دیده بخون شد
مرثیه خوان بهر محرم شد موسم غم شد
آه موسم غم شد
————
به میدان شد روان شهزاده اكبر واویلا از این غم /
به دنبالش روان لیلای مضطر واویلا از این غم/
ز هجر تازه جوان لیلا شده ناتوان/
شیون به پا شد واویلا وقت عزا شد/

علی اكبر تویی آرام جانم واویلا از این غم/
سُرور قلب و نور دیدگانم واویلا از این غم/
پس از مرگت علی كی زنده مانم واویلا از این غم/
اجل كو تا بگیرد نیم جانم واویلا از این غم/
ز هجر تازه جوان لیلا شده ناتوان/
شیون به پا شد واویلا وقت عزا شد/

چنین روزی نبود هرگز گمانم واویلا از این غم/
علی كشته شود من زنده مانم واویلا از این غم/
ز هجر تازه جوان لیلا شده ناتوان/
شیون به پا شد واویلا وقت عزا شد/

ندانستم بلای ناگهانی واویلا از این غم/
رسد بر تو در ایام جوانی واویلا از این غم/
شود خامش چراغ زندگانی واویلا از این غم/
ز هجر تازه جوان لیلا شده ناتوان/
شیون به پا شد واویلا وقت عزا شد/

فلك آخر به ما جور و جفا كرد واویلا از این غم/
جوان نو خطم از من جدا كرد واویلا از این غم/
ز هجران علی ما مبتلا كرد واویلا از این غم/
ندانستم عدو با ما چه ها كرد واویلا از این غم/
ز هجر تازه جوان لیلا شده ناتوان/
شیون به پا شد واویلا وقت عزا شد/

چراغ زندگانی گشته خامش واویلا از این غم/
شدم در ماتم اكبر سیه پوش واویلا از این غم/
اجل هم كرده از لیلا فراموش واویلا از این غم/
ز هجر تازه جوان لیلا شده ناتوان/
شیون به پا شد واویلا وقت عزا شد/
————–
در کربلا بر پا فغان و شور شین است / این آخرین دیدار زینب با حسین است/
آه این آخرین دیدار زینب باحسین است /
شد لحظه جانسوز و غمبار جدائی وقت وداع آن دو نور نیرین است
آه این آخرین دیدار زینب با حسین است /

زینب بگفتا کـای اخـــا دراضطـرابم / شد تازه داغ مادر و هجران بابم/
من بی تو با این دشمنان گویا چه سازم/ افغان و غوغا زین جهت در عالمین است/
آه این آخرین دیدار زینب با حسین است/
شاه شهیدان در غم اصلاح امت/ دشمن غریق کینه بدرو حنین است/
آه این آخرین دیدار زینب با حسین است/
در کربلا زینب فغـان از دل بر آرد/ در غصه ها اندوه و ماتم می شمارد/
گوید به سوئی اکبر و عباس یکسو/ درخون شناور شاه بی سر نور عین است/
آه این آخرین دیدار زینب با حسین است/
“موجی”بخوان غمنامه آل پیمبر / قاسم بخون غلطیده خونین زلف اکبر/
درخون شناور عون و عبدا… و جعفر/ ماه منیر از کینه مقطوع الیدین است/
آه این آخرین دیدار زینب با حسین است/
———–
چون بیرق اندوه بپا در دو جهان شد دل ناله کنان شد
یکباره سیه پوش همه کون و مکان شد زین بار گران شد

تا کرد به صحرای بلا مسکن و مأوا آن زاده ی زهرا
فریاد و فغان یکسره در جان جنان کن دل ناله کنان شد

زانوی ادب نزد اخا زد گل احمر عباس دلاور
تا رخصت میدان بستاند به بیان شد دل ناله کنان شد

کای زاده ی زهرا شده ام یکسره دلتنگ بگذار روم جنگ
عطشان همه اطفال و اخایت نگران شد دل ناله کنان شد

“موجی” به نوا گشته که ای شافع محشر ای کشته ی بی سر
این جمع ز داغ تو چنین سینه زنان شد دل ناله کنان شد
————-
دست عباس فتاده در کنار علقمه/
ساقی شد صد پاره در خون کربلا شد همهمه
کربلا ماتم گرفته “با حسین” فاطمه

تا که سقّا ناله لب تشنگان از جان شنید
صولت حیدر بداد و لشکر دشمن درید
کف بزد آب و نخوردش “تا حسین” تشنه بدید

چون برون امد ز شط آن ساقی لب تشنگان
از عدو آمد به سویش بارش تیر و سنان
قلب سقا پاره تا شد “پاره مشک” پهلوان

چون عمود آمد به فرقش گفت اخی ادرک اخی
زار و بشکسته حسین ابن علی داد این ندا
شد شکسته پشت من ای “یادگار” مرتضی(ع)

اُسوه ی اهل فتوّت یک نظر بر “مهدی” دار
تا قبول اُفتد رثایش نزد رب کردگار
سرور مردان ‘مردی’ “تا جهان” پایدار
————
شش ماهه سوی میدان می آید ـ آه واویلا
بر دست بابا گریان می آید ـ آه واویلا
غنچه ی ناز زهرا ناز گلزار طاها بر لبش جان می آید ـ صد واویلا

بسته احرامِ حـج اصغر را ـ آه واویلا
تا به جا آرد حج اکبر را ـ آه واویلا
گلشن رویش بُد عطش باران ـ آه واویلا
بُد فراسویش فوج خون خواران ـ آه واویلا یکطرف نیزه داران سوی دیگر سواران دل شود زار و نالان ـ آه واویلا

از طواف او کعبه حیران است ـ آه واویلا
از منای او مکه گریان است ـ آه واویلا
در منای جان ، جانِ ابراهیم ـ آه واویلا
ذبح اسماعیل می کند ترسیم ـ آه وا ویلا
بنگر ای چشم باور اشک خونین ساغر سیل اشکت بر آور ـ آه واویلا

خون چکان چشم نیزه و خنجر ـ آه واویلا
تا به هم دوزد شانه با حنجر ـ آه واویلا
ناگهان خون پاک پیغمبر ـ آه واویلا
جوشد از حلق تشنه ی اصغر ـ آه واویلا
تیر غم تا رها شد کربلا تا منا شد دِین اصغر ادا شد ـ آه واویلا
———–
ای یوسف ثانی ای شبه پیمبر/ رو جانب میدان ای زاده ی حیدر/
بنگر بود بابت تنها در این صحرا/ آماده جنگ است با لشکر اعداء/
یکسو علی اکبر یکسو علی اصغر/ یکی گلو پاره آن دیگری بی سر/
یکسو بود قاسم، عباس دلاور/ وآن سو چو عبدالله هم عون و هم جعفر/
لب تشنه شهیدان با جمله یاران/ جان را فدا کردند اندر ره ایمان/
“دشتی” نوا بر گو بهر علی اکبر/ اجرت دهد مولا آن ساقی کوثر/
————–
ساقی لب تشنگان سوی میدان شد روان
سینه ی مولا شد زغم غوغا
عالم شیون و غم محزون قلب خاتم زین رو شور و ماتم

روبروی قوم کین می خروشد اینچنین
حیدر است بابم باب احبابم
مولایم حسین است ما را نور عین است زین رو شور و ماتم///

گرد عباس از جفا کوفیان بی حیا
حمله ور سویش خصم بد خویش
با تیر، تیغ و شمشیر هر دم بارش تیر زین رو شور و ماتم///

زد به قلب دشمنان / با خروش و بی امان/
آه از آن دم کان / ساقی عطشان/
از زین واژگون شد عباس غرق خون شد زین رو شور و ماتم///

در برش آمد حسین شد دو عالم شور و شین
دیده ها گریان شد حرم نالان
عطشان کام طفلان گریان دیده هاشان زین رو شور و ماتم
————–
بهر جانبازی شبه پیغمبر جانب میدان شد علی اکبر
) سینه ها نالان، دیده ها گریان عالمی محزون از غم هجران/
می کند اکبر رزم و پیکاری دشمنان حیران زین فداکاری
سینه ها نالان، دیده ها گریان عالمی محزون از غم هجران/
سوی اکبر شد هم سنان و تیر در حصاری از خنجر و شمشیر
یک گُل و گِرْدَش خار و خس بسیار زین جهت زینب گشته دل افکار
سینه ها نالان، دیده ها گریان عالمی محزون از غم هجران /
قامت مولا، زاده زهرا خم شده از این ماتم عظمی
سینه ها نالان، دیده ها گریان عالمی محزون از غم هجران /
عرش اعلا شد ناله و زاری قدسیان زین غم در عزاداری
چون فتاده در خاک و خون اکبر عرشیان یکسر می زنند بر سر
سینه ها نالان، دیده ها گریان عالمی محزون از غم هجران/
کن قبول از ما این عزاداری بارالها این ناله و زاری
“موجی” از هجر شبه پیغمبر می زند زین غم بر سینه و بر سر
سینه ها نالان، دیده ها گریان عالمی محزون از غم هجران
————–
اگرزمیدان آید عمویم ازکام عطشان دیگر نگویم/بابازمیدان آمدعمویم نیامد
چشم انتظارم دل بی قرارم این لحظه هارا من میشمارم
دلهای طفلان در اضطراب است لب ها عطشناک از قحط آب است
سقای طفلان شد سوی میدان دستش جداشد با کام عطشان
———–
لیلا بگفتا ای آرام جانم

كن ترك میدان ای روح روانم

بنشین اندر كنارم كز هجرت بی قرارم اكبر جوان لیلا

مادر پیش من چون جان جانانی

كن ترك میدان ای یوسف ثانی

گر روی میدان بابت شود گریان

عمه ات زینب زین ماجرا نالان

شب ها نخفتم من ای جان مادر

رنج ها دیدم ای شبه پیمبر
—————
ای عندلیبان گلشن خراب است

آهسته نالید اصغر به خواب است

از داغ اصغر دل خون رباب است

لای لایی از سفر برگشته رودم

شیر از پیكان كافر خورده رودم

گهواره خالی اصغر نه پیداست

یاران چه سازم رودم نه اینجاست

در باغ رضوان در نزد زهراست

اهل مدینه یك سر بیایید

ما بی كسان را یاری نمایید

خاك مصیبت بر سر نمایید

یاران غربت زینب رسیده

ظلم و ستم ها بسیاری دیده

بار مصیبت قدش خمیده
————
گفتا لیلا به افغان بهر اكبر

ترك میدان كن ای شبه پیمبر

بنشین یك دم در برم

كن رحم بر چشم ترم

ای جان مادر

بودم امید كه دامادت نمایم

حجله ات بندم و شادت نمایم

حوران آیند از سما

گویند در عیشت ثنا

ای جان مادر

ای صبا چون رسیدی در مدینه

گو سلامم به صغرای حزینه

بر گو كشتند اكبرت

شد خاك غم بر سرت

ای جان مادر
————
ماه محرم ز نو شد قتل سبط پیمبر

كشته شد فرزند حیدر لب تشنه شاه بی لشكر

زینب از مرگ برادر با فغان و دل پر آذر

سوی قتلگه روان شد اندر آن دم دخت حیدر

چون به بالین شه آمد زینب محزون و مضطر

دید جسم چاك چاكش از دم شمشیر و خنجر

زد به سر گفت ای برادر زینبم من جان خواهر

این زمان خواهم ببینم روی تو یك بار دیگر
———–
گفتا عباس جوان كای شاه تشنه لبان

سكینه آمده نزدم با دو صد آه و فغان

ده اذن میدانم

فرزند شاه عرب دارم از خود عجب

سقای تشنه لبانم جانم آمد به لب

سكینه هر زمان گوید عمو جوان

هم چو من تشنه لبی كو عمو در این جهان

شاها در خیمه ها بانگ فریاد و آه

از صغیران حجازی می رود تا سما

در عزای شه دین گل گلزار یقین
شریفیان بشو ذاکر تو باقلب حزین
———-
ای شیعیان مگر ماه عزا نو شد

جمله دل ها پر از غم شد واویلا حسین

شد كشته شاه دین فرزند پیغمبر ـ شد

غم نصیب زینب شد واویلا حسین

شد پاره پاره پیكر علی اكبر ـ شد

لیلا محزون و مضطر شد واویلا حسین

شد پاره پاره حلقوم علی اصغر ـ شد

در خون خود شناور شد واویلا حسین

ای شاه غضنفر فر در كرببلا بنگر

بین كشته جوانانت هم قاسم و هم اكبر

یك طرف علی اكبر یك طرف علی اصغر

آن یكی گلو پاره دیگری شده بی سر

شاها به حق اكبر یك لحظه به ما بنگر

ما جمله عزاداریم از بهر تو ای سرور

شاها تو قبول فرما چاكر سرایت را

«ناخدا»ی مسكین بین در كشتی بی لشكر
————-
گفتا سكینه با دیده ی تر

عباس عمو جان برمن تو بنگر

خشكی زده عالم از كف رفته حالم واویلا از این غم

صحرا پر از غم من تشنه كامم

وز تشنه كامی در پیچ و تابم

عمو مگر ما خانه نداریم

جز یك خرابه منزل نداریم

یك قطره ی آب اندر حرم نیست

بی آب عمو جان تا كی توان زیست
———–
الوداع الوداع امشب شب عاشوراست

دور خیمه بر سر زنان زهراست

الوداع الوداع امشب زینب محزون

زینب محزون در فکر فرداست

الوداع الوداع امشب لیلای مضطر

لیلای مضطر در فکر فرداست

الوداع الوداع امشب عروس ناشاد

عروس ناشاد در فکر فرداست

الوداع الوداع امشب عابد بیمار

عابد بیمار درفکر فرداست
————
اکبر روان شد چون سوی میدان

لیلا بگفتا با چشم گریان

یوسف صفت مادر مرو در چنگ گرگان

از آتش هجر رخت لیلا مسوزان

رخت عروسی بهرت بریدم

حجله ی عیشت مادر نچیدم

امید لیلا شبه پیمبر

ما را مسوزان تا روز محشر
———-
ای شیعه شد وقت عزا شور قیامت گشته به پا

در ماتم مولای جهان جن و ملک شد نوحه سرا

ای شیعیان شد وقت عزا

مولای شهیدان به نوا فرموده از راه وفا

می رسدم اکنون به مشام بوی تربت کرببلا

ای شیعیان شد وقت عزا

منزل گه یاران این جاست میدان سواران این جاست

تشنه لبان را برگویید سرچشمه ی باران این جاست

وادی جان بازان این جاست بزم سرافرازان این جاست

خیل سپه داران اینجا گشته فدا در راه خدا

ای شیعیان شد وقت عزا

خون عزیزانم یک سر در دشت روان خواهد شد

آغشته ی در خون اکبر آن تازه جوان خواهد شد

چون لاله ی خونین عباس آن شیر ژیان خواهد شد

فرق حبیب بن مظاهر از جور خصان گشته دو جا

ای شیعیان شد وقت عزا
———–

ای شیعه ز نو محرم آمد هنگام عزا و ماتم آمد

بر سر بزنید از این مصیبت در بادیه شاه عالم آمد

گفتا شه دین به نو جوانان این جا بود وعده گاه جانان

عباس تو خیمه ها به پا کن چون امر خدا مسلم آمد

این دشت بلاست قتلگاهم گردند شهید اقربایم

آتش بزنند به خیمه گاهم زینب به عزا و ماتم آمد

از جور و جفای قوم اعدا صد چاک شود یوسف لیلا

گردد چو به خاک و خون شناور لیلا به عزا و ماتم آمد
————
علی اکبر روان شد سوی میدان

بگفتا مادرش با چشم گریان

علی ای نور چشمان، دمی کن ترک میدان، من از هجرت مسوزان

بریدم رخت دامادی برایت

حنا بندان نکردم دست و پایت

نشستم عاقبت اندر عزایت

فلک آخر به ما جور و جفا کرد

جوان نوخطم از من جدا کرد

خدا داند عدو با ما چه ها کرد
————–
شاه دین گفت به عباس دلاور

ز جا برخیز ببین حالم برادر

علم بر گو به دست کی سپارم

به غیر از تو علم داری ندارم

علم را نوبتی دیگر به پا کن

به من یاری تو از بهر خدا کن

در عالم جز من مظلوم بی یار

کسی نشنیده شاهی بی علمدار

علم دار سپاهم ای برادر

شهید بی گناهم ای برادر
———–

به دشت کربلا لیلای محزون به گفتا با صد افغان

علی اکبر جوان تاجدارم دمی کن ترک میدان

بیا ای ماه کنعان مرو در چنگ گرگان دل لیلا مسوزان

گلی از گلشن وصلت نچیدم جوان نا امیدم

به جای خلعت دامادی تو کفن بهرت بریدم

گل نشکفته ام رو در خزانی اسیر کوفیانی

روی ناکام علی زین دارفانی نخواهم زندگانی

نظر بنما به حال زار زینب و این عترت طاها

ترحم کن دمی بر حال لیلا مه یثرب و بطحا

نشین گویم سکینه تا بیارد برایت مشک و عنبر

زند شانه به گیسوی تو زینب گلاب از دیده ی تر

گمانم از دل لیلای محزون خبر هرگز نداری

«شریفیان» چرا از بهر اکبر ز دیده خون نباری
————
به میدان چون شد روان شهزاده اکبر

شبه پیمبر

به دنبالش شد روان لیلای مضطر

با دو چشم تر

جانم تازه جوانم کن ترک میدان آرام جانم

بودی امید من و مونس جانم

روح روانم

زند هجرانت شرر بر جسم و جانم

زنده کی مانم

جانم تازه جوانم کن ترک میدان آرام جانم

حجله ی عیش تو را آخر نبستم

رفتی ز دستم

خاک بر فرق من وعهد و پیمانم

بی تو چون مانم

جانم تازه جوانم کن ترک میدان آرام جانم
———–
عزادار این عزای شاه دین است

به جنت حضرت زهرا غمین است

عزای شاه دین است

عزادار زین عزا کلثوم غمین است

که جبریل در غمش ماتم نشین است

عزای شاه دین است

عزا دار زین عزا اکبر شهید است

که لیلا از غمش ماتم نشین است

عزای شاه دین است

عزا دار زین عزا زینب غمین است

به جنت حوریان با غم قرین است

عزای شاه دین است
———–
ای شیعه مگر قتل شه کرببلا شد

یا ماه عزا شد

یا ماتم فرزند علی شیر خدا شد

در دشت بلا شد

چون آب به روی شه لب تشنه ببستند

دل ها بشکستند

بسیار عزیزان حسین تشنه نشستند

در دشت بلا شد

از تیر جفا اصغر او غرقه به خون شد

زینب به فغان شد

این جور و ستم جمله ز اولاد زنا شد

در دشت بلا شد

یك غنچه ی گل بر سر دست شه مظلوم

آن كودك معصوم

مانند مه یك شبه انگشت نما شد

در دشت بلا شد

ای شیعه از چه عون و عباس و علی اکبر ناشاد

هم قاسم داماد

لب تشنه شهیدان همه در راه خدا شد

در دشت بلا شد

آتش به خیام حرم آل عبا شد

در دشت بلا شد

اطفال شه دین هم لرزان و گریزان

از جور لعینان

ای شیعه از چه زینب و کلثوم و هم سکینه ی زار

گردیده گرفتار

یا بلکه ز جور و ستم شمر دغا شد

در دشت بلا شد

بر ناقه ی عریان ز جفا سید سجاد

با ناله و افغان

یا بسته به گردن غل و زنجیر به پا شد

در دشت بلا شد

ای شیعه از چه اهل بیت زار آن شاه شهیدان

با ناله و افغان

بر ناقه و محمل حرم شیر خدا شد

در دشت بلا شد

ای شیعه از چه ذاکر فرزند زهرا «ناخدا» شد

از فضل خدا شد

یا بلکه همه عالم از این غم به نوا شد

در دشت بلا شد
———–
گفتا قاسم به فغان کای شاه تشنه لبان

اذن میدان مرا ده عمو سیرم ز جهان

بعد از یاران جانی نخواهم زندگانی

اذن میدان مرا ده عمو سیرم ز جهان

کشتند حر دلاور عون و عباس و جعفر

اذن میدان مرا ده عمو سیرم ز جهان

وصیت کرده بابم بر من اذن شهادت

اذن میدان مرا ده عمو سیرم ز جهان

عزیزانت یک سر گشتند در خون شناور

اذن میدان مرا ده عمو سیرم ز جهان
———
همه ای شیعیان با ناله و غم

زنید بر سر كه شد ماه محرم

سر نعش حسین زینب به زاری

بگفتا ای برادر سر نداری

فدای دست هایت جان خواهر

چرا انگشت و انگشتر نداری

به كهنه جامه ای كردی قناعت

چرا آن پیرهن بر تن نداری
———-
بر لب بحر فرات سقای لب تشنگان

چوافتاد بر روی زمین گفت ای شه كون و مكان

بیا كه دیده ام به راهست هنگام بدرود و داعست

مولا حسین جان

آوای هل من ناصرش شه خوبان شنید

آمد به بالینش نشست ز دل آهی كشید

بگرفت برادر را به بر اشكش روان شد از بصر

مولا حسین جان

تا باشد جان در بدن شه لب تشنگان

مرا به خیمه ها مبر پیش كودكان

وعده ی آب من داده ام عذرم بگو از وعده ام

مولا حسین جان

هذا فراق بینی و بینك سرورم

بیا و بردار از زمین كنون این پیكرم

ای آخرین وداع بود هنگام الوداع بود

مولا حسین جان

ای زینت دوش نبی گل باغ جنان

نوحه سرایت شد فتوت به صد شور و فغان

بنما قبول سروده اش بر وجود تو دو دیده اش

مولا حسین جان
———
یاران زمین کربلا خون گرفته

خون حسین و یارانش از دجله تا هامون گرفته

زینب سر به زانو با دل پر خون گرفته

هر سو فتاده بر زمین یک گلعذاری

یک سو نوای مادران با آه و زاری

زینب سر به زانو با دل پر خون گرفته

یک سو روان خون یاران چون چشمه ساران

یک سو روان سوی خیام خیل سواران

زینب سر به زانو با دل پر خون گرفته

یک سو فغان تشنگان بگرفته صحرا

یک سو کنار علقمه افتاده سقا

زینب سر به زانو با دل پر خون گرفته

فتوت هم از سوز دل نوحه سرا شد

ای ذاکرا تو هم بنال که موسم شور و نوا شد

زینب سر به زانو با دل پر خون گرفته
———–
اکبر جوان لیلا سرو روان لیلا

مادر مرو به میدان آرام جان لیلا

در اول جوانی وز مرگ ناگهانی

کام از جهان ندیدی رفتی زین دار فانی

از داغ مرگ اکبر لیلا محزون و مضطر

با قامتی خمیده با دلی پر از آذر

اصغرت به گهواره افتاده گلو پاره

در خون خود شناور چون ماهی پاره پاره

ما شیعیان عزادار از بهر شاه دینیم

با جگری پر از خون ما جمله دل غمینیم
———
شیعه از نو شد قتل سبط پیمبر

بزنید بر سر بهر زاده ی حیدر

آه آه شیعه از نو شد محرم جمله دل ها پر از غم شد

زینب محزون وارد قتلگاه شد

با آه و زاری سر زنان در نوا شد

آه آه شیعه از نو شد محرم جمله دل ها پر از غم شد

خود را بیفكند بر روی نعش برادر

شكوه ها می كرد ز دست آن قوم كافر

آه آه شیعه از نو شد محرم جمله دل ها پر از غم شد

ای برادر جان اصغرت به گهواره

اوفتاده غرق خون گلو پاره

آه آه شیعه از نو شد محرم جمله دل ها پر از غم شد
———–
شیعه زنید بر سینه و سر واویلا // هردم بگویید حیف از اکبر
صد حیف از اکبر شیعه صد حیف از اکبر///خون گریه بنمایید تاروز محشر
شیعه بنگر لیلای محزان واویلا // با چشم تر رودر بیابان
گوید به زاری شیعه صد حیف از اکبر/// خون گریه بنمایید تاروز محشر
شیعه نگر عابد بیمار//باچشم تر باتن تبدار
گوید به زاری شیعه صد
————–
شاه شهیدان گفتا به عباس دلاور
میر سپاه لشکرم فرزند حیدر
جان برادر این جا باید سر را فدا کرد
از خون مان رنگین زمین کربلا کرد
اکبر و اصغر و قاسم و جعفر یک دانه
از که و من قربانی راه خدا کرد
مقصد من چون احیای این دین شریف است
چهره ز خون رنگین سازم سر را فدا کرد
اهل و عیال بی یار من در این بیابان
باید اسیر کوفیان بی حیا کرد
گر می خورد سیلی سکینه در ره شام
زینب غم دیده باید صبر ها کرد
——–
شیعه برسرزن باناله و غم گویا هویدا شد ماه محرم//زین ماتم عظمی برسروبرسینه زنان
جمله عزاداران یاران ازاین غم///ماعزاداران باچشم گریان اندراین ماتم
گفتا بکن رحمی ای شمر کافر//تاببندم چشم زاده حیدر
زین جوروجفابه فغان شد گیسو پریشان باناله و افغان زهرای اطهر
شبها نخفتم من ای جان مادر//رنجهاکشیدم شبه پیمبر
ازهرچه ترسیدم ای نوجوان من ای نامراد من آخر رسیدم
ماعزاداررا
———–

۲ نظر

  1. نام خود را وارد كنيد...

    سلام فقط میتونم بگم یا حسین(ع)

  2. با کمال تشکر التماس دعا

نظر شما

ایمیل شما نشر نخواهد شد

در تلگرام منتظر شما هستيم
کانل خبری لیمر